محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4897
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : آنگاه سلم برخاست و پيش ابراهيم رفت و گفت : « اينك هارون بن سعد سوى تو آمد . » گفت : « مرا به دو نياز نيست . » گفت : « چنين مكن . با هارون بى رغبتى مىكنى ؟ » و همچنان اصرار كرد تا وى را پذيرفت و اجازهء ورود داد كه پيش وى رفت و گفت : « انجام مهمترين كار خويش را از من بخواه » ، و ابراهيم كار واسط را از او خواست و وى را عامل آنجا كرد . ابو الصعدى گويد : هارون بن سعد عجلى از مردم كوفه كه ابراهيم او را از بصره فرستاده بود ، پيش ما آمد ، پيرى كهنسال بود ، معروفترين كسى كه از مردم بصره با وى بود ، طهوى بود ، عبد الرحيم كلبى واسطى كه مردى شجاع بود و به دليرى همانند طهوى بود نيز با وى بود ، از جمله كسان كه با وى آمده بود يا به نزد وى آمده بود عبدويه ، كردام خراسانى بود ، از جمله يكه سوارانشان صدقه بن - به كار بود . منصور بن جمهور مىگفته بود : « وقتى صدقة بن به كار با من باشد اهميت نمىدهم كه با كى تلاقى كنم . » گويد : ابو جعفر ، عامر بن اسماعيل مسلى را به گفتهء بعضىها با پنجهزار كس و به قولى با بيست هزار كس براى نبرد هارون بن سعد سوى واسط فرستاد كه نبردهايى ميانشان رخ داد . ابو الكرام گويد : سر محمد را پيش ابو جعفر بردم ، در آن وقت عامر بن اسماعيل ، هارون بن سعد را در واسط به محاصره داشت ، نبرد ميان ياران ابو جعفر و مردم واسط پيش از آن بود كه ابراهيم از بصره برود . سليمان بن ابى شيخ گويد : عامر بن اسماعيل آن سوى نيل اردو زد . نخستين نبرد ميان وى و هارون رخ داد و يك غلام سقا او را ضربت زد و زخمدار كرد و از پاى